توجه * توجه

سایت در دست بازطراحی است

لطفا صبور باشید

خانه / حوزه موضوعات / پیام فیضیه را به مسلخ نبرید!

پیام فیضیه را به مسلخ نبرید!


طلاب انقلابی

حوزوی

بسم الله الرحمن الرحیم
کشتن حقیقت به نام حق
محو حق به نام حق
محو حقیقت فیضیه
پیام فیضیه را به مسلخ نبرید!
آیا حق گویی در فیضیه برای همیشه ذبح می شود؟

فاجعه ای بر علیه حوزه و روحانیت

این روزها دشمن حوزه را بیش از پیش نشانه گرفته و با خلاف واقع نمایی های بیّن و تحریف واقعیات درون آن مرزهای حقیقت را جا بجا می نماید؛ گاه می شنوی حوزه منحط گردیده و گاه می شنوی عده ای خودسر در آن اقدام به بلوا نموده اند و گاه … اما واقعیت چیست و در حوزه قم چه خبر است؟

در این وانفسایی که روشنفکران غربزده و غربگرا در رسانه هایی زنجیره ای، چون دهه هفتاد با قلم هایی به اتاق فکرهای غرب باور فروخته شده از سویی، و دوستان مصلحت اندیش و عافیت طلب از سویی دیگر، خواسته یا ناخواسته جبهه ای را تشکیل داده اند که حاصلش جز شارلاتانیسم مطبوعاتی نیست، چگونه باید واقعیت را شناخت؟ چگونه باید دانست حوزه ای را که اینان بنای بر تعریفش دارند چگونه حوزه ای است؟ حوزه ای است انقلابی یا حوزه ای است سکولار؟ و اساسا حوزه سکولار در مکتب اینان چه تعریفی دارد؟ به راستی مگر نه اینکه مسئولان و متولیان حوزه مدعیند حوزه انقلابی است و باید انقلابی باقی بماند؛ اما به کدام شاخصه و به کدام عیار باید انقلابی بودن آن را سنجید و با چه محکی باید آن را مورد نقد قرار داد؟

واقعیت آن است که سه دهه پیش پرچمدار انقلاب در منشوری حوزه و روحانیون را مورد خطاب قرار داد و در آن از واقعیات درون حوزه گفت و چالشهای موجود در آن را مورد نقد و واکاوی قرار داد و برای درمان آن، راه علاجی ارئه فرمود. اما افسوس که این منشور حتی در کتابخانه های شاگردان امام در میان کتاب هایی چون طهارت و صلاه و حج و … به فراموشی سپرده شد و دیگر از آن خبری نیست که نیست و اگر هر از گاهی طلبه ای در گوشه ای این منشور را مورد توجه قرار می دهد و آن را سرلوحه انقلابی زیستن و انقلابی بودن و انقلابی اندیشیدن خود نماید، تندرو و خودسر و آتشین و برشته قلمداد می گردد و دوستان به گونه ای و دشمنان به گونه ای دیگر، دل او را می آزُرند.

جریان شارلاتانیسم مطبوعاتی همان جریانی است که خالق فتنه تیرماه هفتاد و هشت بود و کوی دانشگاه را آفرید و بعدها فتنه های دیگری را! اما اینک همان جریان، در لوای جمهوری اسلامی و با صرف بیت المال، عزم خود را جزم نموده تا با نوک برّان قلم، ریشه های انقلاب را مخدوش سازد و ذره ذره آنرا بساید و انقلابی گری را خودسری و تندروی جلوه دهد.

دریغا از کمی بیداری بزرگان و متولیان!

بگذارید تا کمی عریان بنویسم؛ واقعیت این است که هر کسی که مخالف اینان بیاندیشد در بیان اینان خودسر و تندرو است، و به نظر می رسد تنها اندک حیایی در قلم این جریان باعث تفاوت گذاردن میان برخی بزرگان و دانشجو یا طلبه ای که با تکیه بر مبانی انقلاب سخن می گوید، شده است و الا اگر همین اندک حیا هم نبود، این جریان چون خلوتشان سوء سریرتشان را در جلوت برملا می ساختند و سر مگویشان را به زبان می راندند چه آنکه هر از گاهی یکی از اینان را می بینی که به قبله آمالش پناهنده شده و آنجا حرف دل خود را به زبان می راند.

در این میان عده ای هر حرکت خودجوش و انقلابی حوزویان را دست آویز خود قرار داده تا با برخوردهایی سیاسی و منفعت طلبانه و کاسبکارانه از آن طعمه ای بسازند و خود را مظلوم جلوه دهند و واقعیات درون زندگی خود و جریان لیبرال اندیش را منزه جلوه دهند و توجه توده های زجر کشیده انقلاب از مرگی در رفاه و بی دردی را با مستمسک و دستاویزی بی ارزش، که هر صاحب اندک ذوق و دارای اندک قریحه ای آن را فاقد ظهور و دلالت بر مطلوب می داند، به سویی دیگر معطوف می دارند و از واقع تهی می سازند و با سردادن ندای مظلومیت عوام فریبی مذبوحانه ای را سرلوحه دستورالعملی واحد قرار می دهند.

اینان همانهایی هستند که پیام همایشی خودجوش و برگرفته از عمق جان اساتید و طلاب را با فرافکنی های خود، منحرف و در هیاهوها و جنجال آفرینی های خود، مخفی می دارند تا مبادا مردم، مخاطبان واقعی این گردهمایی را بشناسند و نقش آنان در وضعیت کنونی را متوجه گردند.
در این میان گاه برخی بزرگان و متولیان و مسئولان نیز به واسطه اعتماد هایی ناشی از صفای باطنشان به اطرافیان یا لابی گران مظلوم نما و یا برخی مارهای خوش خط و خالی که پیرامون هر بزرگی ممکن است رخنه کنند و یا برخی مصلحت اندیشی ها، مواضعی می گیرند که بهت آور است و بازی در زمین دشمنان!

دریغ از اندکی هوشیاری و آزاد اندیشی!

در بیان برخی بزرگان اظهار واقعیات درون حوزه و مطالبه پاسخگویی حوزه به چالش های نظام و پرداختن به مطالب روزآمد و چالش های به روز سیاسی و اجتماعی و …، که عینا بازخوانی مطالبات بر حق زعمای گذشته حوزه و امام و رهبری است، فاجعه است! که البته این خود فاجعه ای دیگر است.

برخی مسئولان حوزه نیز در این میان از هر چالشی گریزان و به جای حمایت از اساتید و طلاب مظلوم و عدالتخواه سکوت و یا فرافکنی را راه گریز می دانند. چه شده است که چنین بر حوزویان گستاخی می شود و آنان هیچ ملجاء و پناهی در تشکیلات خود نیز ندارند.

وا اسفا از بزرگانی که ندای حقیقت در فیضیه را فاجعه می خوانند و هتاکی های بر علیه این ندا را بی پاسخ می گذارند، و ناخواسته زمینه را برای تاختن مظلوم نمایانی هتاک و فرصت طلب فراهم آورند.

گو عده ای به بهانه مطالبات به حق فیضیه فرصتی یافته اند تا عقده های فروخورده خود را با بیان و قلمی مسموم و به دروغ آمیخته فریاد زنند و حقیقت را با ندایی حق نما، اینچنین به مسلخ برند و راه را بر فریاد حق خواهی و استغاثه و مطالبات بعدی، با یاوهایی به ظاهر موجه سد سازند.

بدخواهان و جریان لیبرال و عافیت طلبی که همیشه از مطالبه گری گریزان است با این هجم از حملات بر این گردهمایی ثابت کرد که علی رغم تظاهر به نقد پذیری و سردادن شعار من حقوقدانم سرهنگ نیستم و نیز شعارهایی چون زنده باد مخالف من در دهه هفتاد! تاب تحمل هیچ نقد چالشی بر علیه خود را نداشته و با امنیتی کردن هر فضای نقد و انتقادی، آن را در نطفه خفه می سازد حتی اگر از حلقوم مظلومی در یک تجمع صنفی و در یک محیط علمی باشد، حال آنکه عدالتخواهی و انتظار پاسخگویی مردم از مسئولان از اولیات و ضروریات انقلاب اسلامی در ایران بوده و باید چنین باشد چنانچه سیره رهبر معظم انقلاب نیز در مواردی متعدد، گواه این مدعاست.


  • محقق اصفهانی

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.