توجه * توجه

سایت در دست بازطراحی است

لطفا صبور باشید

خانه / حوزه موضوعات / سکولاریسم حوزوی و چماق اخلاق فانتزی

سکولاریسم حوزوی و چماق اخلاق فانتزی


طلاب انقلابیبا اوج گیری شبکه های اجتماعی و قرار گرفتن افراد در فضای شیشه ای٬ گاه واقعیت ها و ماهیت ها٬ بنا به مصالح و ملاحظه شرایط٬ قلب می شود و اینجا دقیقا هنگامه پیدایش شعبه قرن بیست و یکمی از اخلاق است! که ما از آن به عنوان اخلاق فانتزی یاد می کنیم.

در این سنخ از اخلاق٬ شما در قاب رسانه فقط باید لبخند بزنید. شعار زنده باد مخالف سر بدهید٬ احساسات و علائق مخاطب را به طور حداکثری لحاظ کنید و بازگفتن حقیقت را گاه منوط به رضایت او نموده٬ در آن دخل و تصرف مختصر یا مطول نمایید! گاهی سکوت تان راهگشا و نمود اخلاق خواهد بود٬ در جایی که گفتن واجب است.

گاه پرداختن به موضوعی حاشیه ای را به تبعیت از جو رسانه ای در اولویت قرار می دهید. گاهی می توانید مخالف تان را با همین چماق اخلاق فانتزی٬ نیست و نابود یا اگر نشد٬ منکوب و منزوی کنید! شعار صلح در جلب اعتماد و رهایی از اتهام کافی است٬ بعدا اگر کمی خشونت یواشکی یا تمسخر و غوغاسالاری را هم چاشنی کارتان کردید ایرادی ندارد چون همه شما را به عنوان چهره ای اخلاقی می شناسند و طبعا کمتر کسی از مخاطبان تان از هجوگویی های مجالس نیمه خصوصی یا مثلا جلسات درس و گعده های تان خبر دارد.

(گفتنی در مورد مصادیق زیاد است اما این مدل افراد را فرض کنید در مریخ هستند! تا مشمول عنایات کریمانه نشوید)

این نوع اخلاق البته ریشه در ساختار قدرت در غرب جدید دارد و شعبه ای است از سکولاریسم رایج. و البته روشنفکران ایرانی در بومی سازی آن نقش اول را داشتند. بعد هم در عصر تلخ مشروطه برخی آخوندهای رسانه ای که مقلوب فضای روشنفکری شده بودند٬ همان را با ادبیات حوزوی ترجمه کردند! این است که از دیروز تا امروز٬ شیخ فضل الله ها مصداق استبداد و تنفرپراکنی و اختلاف افکنی (العیاذ بالله) معرفی شده اند و در مقابل٬ تندروهایی چون واعظ اصفهانی٬ محمدرضا مساوات٬ ملک المتکلمین و… به عنوان شهدای عصر مشروطع و منادیان صلح و سازش و نمادهای آزادی!

آخرین نمونه حوزوی از چنین رویکردی را می توانید در کتاب شهدای روحانی مشروطه (ویژه نامه همایش آخوند خراسانی) ببینید که عمامه به سر های متهم به ازلی گری و بابی گری را در شمار شهدای مشروطه آورده اند اما شیخ شهید را از جرگه شهدای نهضت مشروطه حذف کرده اند!

یا للعجب! اول حامی مشروطه را در ام القرای شیعه بر دار آوریختند به جرم مشروطه مشروعه٬ و حال بعد از صد سال در آشیانه آل محمد(ص) او را از شمار شهدای مشروطه حذف می کنند!

آری اخلاق فانتزی بی رحم است. وقتی در موضع پاسخگویی می افتد٬ شعار برادری سر می دهد وقتی بر منبر نقادی می نشیند٬ مراعات انصاف نمی کند. وقتی نوبت به خودش می رسد حاضر نیست یک مراسم نه چندان ضروری(اگر نگوییم ناصحیح) در ایام ربیع را تعطیل کند تا بهانه خونریزی برادران شیعه اش را فراهم نیاورد اما وقتی نوبت دیگران می شود کسی نباید بگوید بالای چشم حضرت آقا ابروست.

خب این چه برادری است که بر طبق تفرقه در دل حوزه مقدسه کوبیده شود٬ تشکل های موازی با کهن ترین تشکل حوزوی تأسیس گردد٬ مسیر تاریخی اداره حوزه (که زیر نظر مرجعیت بوده) تغییر کند و در دست پنج شش نفر منحصر گردد(این البته مطلوب آن عزیزان است که هنوز محقق نشده)٬ در برخورد با مرجعیت معظم تبعیض صورت بگیرد٬ سفرهای اتوبوسی برای حضور در جلسات دولتی تجویز شود و حضور در جلسات ملی انقلابی عملا تحریم گردد. شهدای مدافع حرم که آنها هم شیعه اند و برادران تان٬ هرگز یاد نشوند٬ خانواده های مظلوم شان (حتی در همین شهر عزیز) هنوز هم بعضا بی پناه و غریب بمانند و برای رفع برخی نیازهای کوچک متوسل شوند به شهید شان (آخرین نمونه اش سرگردانی بانوی فاضله ای همسر شهید بود که دو هفته تمام برای پیدا کردن منزل اجاره ای آوارگی کشید تا عاقبت به اشارت روحانی شهید مشکل توسط دوستی حل شد)

آری! برادری فصل جدانشدنی کتاب اخلاق اسلامی است اما آیا می توان از یک سو به انواع انشقاق ها در دل حوزه مقدسه قم دامن زد٬ و از دیگر سو انتظار برادری داشت؟ انشقاق و تبعض در مواجهه با مراجع عظام تقلید و تقسیم این وجودهای مقدس به (انقلابی و غیرانقلابی)٬ و تضعیف آنها که به زعم خویش مخالف سلوک یک جریان خاص اند٬ منافی برادری نیست؟
دامن زدن به جدایی حوزه علمیه از انقلاب اسلامی و حکومت شیعی آیا مصداقی از برادری است؟
جدا کردن و دلسرد کردن بدنه حوزه از انقلاب اسلامی (به هر وسیله٬ با سکوت٬ بی تفاوتی و..)٬ آیا برخاسته از برادری و مودت است؟

اخلاق فانتزی اقتضای ژست های ژکوند و شعارهای شکیل دارد٬ اما تاریخ تشیع ثابت کرده است که پیروان این نحله٬ هرگز به مقصود نخواهند رسید.

آخرالکلام سخن گهربار امام باقر(ع) است که فرمودند؛ اتبع من یبکیک و هو لک ناصح و لاتتبع من یضحکک و هو لک غاش


  • حسن شهیدانی

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.