توجه * توجه

سایت در دست بازطراحی است

لطفا صبور باشید

خانه / حوزه موضوعات / امنیت / تبیینِ کارزار با کفار در قرآن کریم

تبیینِ کارزار با کفار در قرآن کریم


تبیینِ کارزار با کفار در قرآن کریممتن آیه: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْیَجِدُوا فیکُمْ غِلْظَهً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقینَ.[۱]

ترجمه آیه: اى کسانى که ایمان آورده اید با آن کسانى که از کفار مجاور شمایند کارزار کنید، و باید در شما خشونتى ببینند، و بدانید که خدا یار پرهیزکاران است.

تفسیر المیزان:  در این آیه شریفه دستور جهاد عمومى داده شده تا از هر طرف در دنیا، اسلام گسترش یابد، چون وقتى مى فرماید: هر طائفه از مؤمنین باید با کفار هم جوار خود کارزار کنند معنایش همان گسترش دادن اسلام و برقرار کردن سلطنت اسلام است بر دنیا، و بر تمامى ساکنین ربع مسکون.

معناى (غلظه ) در جمله (و لیجدوا فیکم غلظه ) شدت و سرسختى نشان دادن بخاطر خداست، و معنایش این نیست که با کفار خشونت و سنگدلى و بد اخلاقى و قساوت قلب و جفا و بى مهرى نشان دهید، زیرا این معنا با هیچ یک از اصول دین اسلام سازگار نیست، و معارف اسلامى همه آن را مذمت و تقبیح کرده اند، و آیات مربوط به جهاد هم از هر تعدى و ظلم و جفائى نهى کرده، که شرحش در سوره بقره گذشت.

و جمله (و اعلموا ان الله مع المتقین ) وعده اى است الهى به اینکه اگر تقوا پیشه کنید خداوند یاریتان میکند، و برگشت معناى آن به ارشاد مسلمین است، به اینکه همواره مراقب خود باشند، و مقام پروردگار خود را نسبت به خود از یاد نبرند، و متوجه باشند که خدا با ایشان و مولاى ایشان است، که اگر چنین کنند و تقوا بخرج دهند خدا وعده داده که دست بالا و ما فوق همه عالمیان قرار خواهند گرفت.

بحث روایتى (روایاتى در ذیل برخى آیات گذشته)

در الدر المنثور است که ابن ابى حاتم و ابن مردویه از جابر بن عبد الله روایت کرده اند که گفت : آیه (ان الله اشترى من المؤمنین انفسهم ) وقتى نازل شد که رسول خدا (صلى الله و علیه و آله ) در مسجد بود، و مردم در مسجد همه تکبیر گفتند، آنگاه مردى از انصار که دو طرف رداى خود را به شانه هاى خود انداخته بود نزدیک آمد و پرسید: یا رسول الله ! این آیه نازل شده ؟ فرمود: آرى.

انصارى گفت : معامله پر سودى است، و ما هرگز این معامله را پس نمى دهیم و از خدا خواهش نمى کنیم که خریدارى خود را پس ‍ دهد.

و در کافى به سند خود از سماعه از امام صادق (علیه السلام ) روایت کرده که فرمود: عباد بصرى، على بن الحسین (علیهم السلام ) را در راه مکه دید و عرض کرد: اى على بن الحسین ! چرا جهاد را که سخت است رها کردى و زیارت حج را که آسان است اختیار نمودى ؟ حضرت فرمود: اگر برخورد کنیم به کسانى که این صفات را داشته باشند البته جهاد کردن در معیت آنان از حج بهتر است.

مؤلف: مقصود آن جناب (صلوات الله علیه ) صفاتى است که در آیه (التائبون العابدون ) براى مؤمنین شمرده.

و از رسول خدا (صلى الله و علیه و آله ) نقل شده که فرمود: سیاحت امت من در مساجد است.

مؤلف: و از ابو هریره از رسول خدا (صلى الله و علیه و آله ) روایت شده که فرمود: مقصود از (سائحون ) روزه داران است، و از ابى امامه از آن جناب روایت شده که فرمود: سیاحت امت من جهاد در راه خداست، که قبلا درباره آن بحث شد.

و در مجمع البیان گفته : همه صفاتى که در آیه مذکور آمده با (یاء) یعنى (تائبین و عابدین و…) خوانده میشود، و این قرائت را از امام باقر و امام صادق (علیه السلام ) نقل کرده.

و در الدر المنثور در تفسیر آیه (ما کان للنبى و الذین آمنوا ان یستغفروا للمشرکین ) مى گوید: ابن ابى شیبه، احمد، بخارى، مسلم، نسائى، ابن جریر، ابن منذر، ابن ابى حاتم، ابو الشیخ، ابن مردویه و بیهقى – در کتاب دلائل – از سعید بن مسیب از پدرش روایت کرده اند که گفت : وقتى ابو طالب مى خواست از دنیا برود رسول خدا (صلى الله و علیه و آله ) به بالینش آمد در حالى که ابو جهل و عبد الله بن ابى امیه نیز آنجا بودند، حضرت فرمود: عموجان بگو (لا اله الا الله ) تا با آن نزد خداى تعالى برایت احتجاج کنم، ابو جهل و عبد الله بن ابى امیه گفتند: اى ابو طالب آیا مى خواهى دست از دین عبد المطلب بردارى ؟ و همچنین رسول خدا (صلى الله و علیه و آله ) کلمه توحید را به او عرضه مى کرد، و آن دو وى را با این حرف مورد سرزنش قرار مى دادند، و سرانجام آخرین حرفى که ابو طالب زد این بود که به ایشان گفت : بر دین عبد المطلب، و حاضر نشد بگوید: لا اله الا الله.

رسول خدا (صلى الله و علیه و آله ) در جوابش فرمود: اگر خدا مرا نهى نکند برایت استغفار مى کنم، ولى چیزى نگذشت که این آیه نازل شد: (ما کان للنبى و الذین آمنوا ان یستغفروا للمشرکین…) و نیز درباره ابو طالب خطاب به رسول خدا (صلى الله و علیه و آله ) نازل شد: (انک لا تهدى من احببت و لکن الله یهدى من یشاء).

مؤلف: و در این معنا روایات دیگرى از طرق اهل سنت رسیده که در بعضى از آنها دارد: مسلمین وقتى دیدند رسول خدا (صلى الله و علیه و آله ) براى عمویش با اینکه مشرک بود استغفار مى کند، ایشان نیز براى پدران مشرک خود استغفار کردند، و بدین جهت آیه مورد بحث نازل گردید.

و لیکن روایات وارده از ائمه اهل بیت (علیهم السلام ) همه متفقند بر اینکه ابو طالب اسلام آورد، ولى براى اینکه بتواند از رسول خدا (صلى الله و علیه و آله ) حمایت کند اسلام خود را اظهار نمى کرد، و در اشعارى هم که به نقل صحیح از آن جناب روایت شده شواهد و ادله بسیارى هست، که وى به دین توحید و با تصدیق نبوت خاتم انبیاء از دنیا رفته است، و ما پاره اى از اشعار او را قبلا نقل کردیم.

و در کافى به سند خود از زراره از امام باقر (علیه السلام ) روایت کرده که فرمود: کلمه (اواه ) به معناى کسى است که زیاد دعا مى کند.

و در مجمع البیان در تفسیر آیه (و ما کان الله لیضل قوما…) گفته است : بعضى گفته اند که شان نزول این آیه چنین بوده که عده اى از مسلمانان قبل از آنکه واجبات دین نازل شده باشد از دنیا رفتند، و مسلمانان به رسول خدا (صلى الله و علیه و آله ) عرض کردند: یا رسول الله ! این عده از برادران ما، قبل از اینکه این فرائض را انجام داده باشند از دنیا رفتند، وضع ایشان نزد پروردگار چگونه است ؟ در جواب ایشان این آیه نازل شد: (و ما کان الله لیضل قوما…) – نقل از حسن.

و در الدر المنثور است که ابن مردویه از ابن عباس روایت کرده که در شان نزول آیه مذکور گفته است : این آیه وقتى نازل شد که مسلمانان از اسراى بدر فدیه و خون بها گرفتند و آیه نازل شد که حق شما نبود چنین کارى کنید، تا خدایتان اذن مى داد و لیکن حال که گرفتید خداوند شما و هیچ قومى را بخاطر گناهى که کرده اند عذاب نمى کند مگر بعد از آنکه گناهان را براى آنان بیان کند، یعنى قبلا ایشان را نهى بکند.

مؤلف: ظاهر این دو روایت این است که راویان خواسته اند مصادیقى را براى آیه ذکر کنند، و آیه را با داستان مورد نظر خود تطبیق دهند نه اینکه بگویند آیه درباره خصوص این داستان نازل شده، و اتصال آیه بدو آیه قبل خود، و اینکه در سیاق همان دو آیه قرار دارد، خیلى روشن است، و توضیحش گذشت.

و در کافى به سند خود از حمزه بن محمد طیار، از امام صادق (علیه السلام ) روایت کرده است که در معناى آیه (و ما کان الله لیضل قوما بعد اذ هدیهم حتى یبین لهم ما یتقون ) فرموده : یعنى به ایشان برساند و بفهماند که چه کارهائى مورد رضاى او و چه کارهائى مورد سخط اوست….

مؤلف: این روایت را کافى از عبد الاعلى از امام صادق (علیه السلام ) نیز نقل کرده، برقى هم آن را در محاسن خود آورده.

و در تفسیر قمى دارد که امام صادق (علیه السلام ) فرمود: آیه (لقد تاب الله…) اینطور نازل شد: (لقد تاب الله بالنبى على المهاجرین و الانصار الذین اتبعوه فى ساعه العسره )، و مقصود آن ابو ذر و ابو خیثمه و عمیر بن وهب است، که نخست تخلف کردند و بعد خود را به رسول خدا رساندند.

مؤلف: این روایت را در تفسیر آیه (و لو ارادوا الخروج لاعدوا له عده ) همین سوره از حدیث مفصلى که قمى آن را در تفسیر خود نقل کرده استخراج نمودیم. و در مجمع البیان قرائت (لقد تاب الله بالنبى ) را از امام صادق و از حضرت رضا (علیه السلام ) نقل کرده است.

و در تفسیر مجمع البیان در ذیل – آیه (و على الثلاثه الذین خلفوا) گفته است که على بن الحسین زین العابدین و محمد بن على و جعفر بن محمد (علیهم السلام ) و همچنین ابو عبد الرحمن سلمى کلمه (خلفوا) را (خالفوا) قرائت کرده اند.

روایتى درباره مشقات و سختى هایى که مسلمانان در راه تبوک تحمل نمودند

و نیز در مجمع البیان در تفسیر آیه (لقد تاب الله على النبى و المهاجرین و الانصار…) گفته است که این آیه در واقعه جنگ تبوک و آن شدائدى که مسلمانان در آن جنگ دیدند نازل شده که حتى بعضى از ایشان تصمیم گرفتند برگردند، ولى لطف خدا شامل حال آنها شد. حسن گفته است : در آن جنگ ده نفر از مسلمانان یک شتر داشتند و به نوبت یکى پس از دیگرى بر آن سوار مى شدند و آذوقه شان هم آرد جو با سبوس و مقدارى خرماى کرم خورده و روغن گندیده بود و چند نفرى از ایشان مختصر خرمائى که داشتند در میان خود بدین طریق مورد استفاده قرار مى دادند که وقتى گرسنگى به ایشان فشار مى آورد یک دانه خرما را هر یک در دهان گذاشته مى مکید تا مزه آن را احساس کند، آنگاه درمى آورد به دیگرى مى داد و همچنین تا به آخر آن را در دهان گذاشته، یک جرعه آب روى آن مى خوردند؛ و همچنین این کار را مى کردند تا چیزى از آن خرما باقى نمى ماند مگر هسته اش.

و نیز در مجمع البیان در تفسیر آیه (و على الثلاثه الذین خلفوا) گفته : این آیه در شاءن کعب بن مالک و مراره بن ربیع و هلال بن امیه نازل شد، که از رسول خدا تخلف کرده با آنجناب بیرون نشدند، البته این تخلفشان از در نفاق نبود بلکه از این جهت بود که مسامحه کردند و بعدا پشیمان شده وقتى رسول خدا (صلى الله و علیه و آله ) برگشت خدمتش رسیدند و عذر خواستند، حضرت با آنان حرف نزد، نزد مسلمانان رفتند ایشان هم با آنان حرف نزدند، و خلاصه یک نفر از مسلمانان با آنان همکلام نشد، حتى بچه ها هم از ایشان قهر کرده و اعراض نمودند. زنان این سه نفر نزد رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) آمدند و عرض کردند آیا ما هم باید از شوهرانمان کنارهگیرى کنیم ؟ حضرت فرمود: نه، و لیکن نباید نزدیک شما بیایند.

در نتیجه زندگى در مدینه بر آنان تنگ شد بناچار سر به کوه نهاده در قله کوهى جاى گرفتند، و همه روزه خانوادههایشان برایشان غذا مى آوردند، تا آنکه به یکدیگر گفتند: حال که همه مردم با ما قهر کرده و حرف نمیزنند، ما چرا با خود حرف بزنیم و چرا از مسلمانان تبعیت نکنیم لا جرم هر کدام به قله کوهى رفته دیگر یکدیگر را ندیدند و بهمین حال پنجاه روز در کوه مانده، به درگاه خدا تضرع و زارى مى کردند و اظهار توبه و ندامت مى نمودند، خداوند توبهشان را قبول نموده این آیه را در حقشان نازل کرد.

مؤلف: قبلا این داستان را در ضمن حدیثى طولانى از تفسیر قمى در تفسیر آیه (۴۶) این سوره نقل کردیم و این داستان به طرق بسیارى نقل شده.

و در تفسیر برهان از ابن شهراشوب از تفسیر ابى یوسف بن یعقوب بن سفیان روایت کرده که گفت : مالک بن انس از نافع از ابن عمر براى ما حدیث کرد که گفت : خداوند در آیه (یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله ) صحابه رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) را دستور داده که از خدا بترسند، آنگاه گفته است که مقصود از صادقین در جمله (کونوا مع الصادقین ) رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) و اهل بیت آن جناب است.

مؤلف: و در این معنا روایات بسیارى از امامان اهل بیت (علیهم السلام ) وارد شده، و در الدر المنثور از ابن عباس و نیز از ابن عساکر از ابى جعفر آورده که در تفسیر آیه (و کونوا مع الصادقین ) گفته اند: مقصود از صادقین على بن ابیطالب (علیه السلام ) است.

و در کافى به سند خود از یعقوب بن شعیب روایت کرده که گفت : نزد امام صادق (علیه السلام ) بودم، و به ایشان عرض کردم اگر امام و پیشواى مسلمین بمیرد مردم چه تکلیفى دارند فرمود: پس، فرمایش خدا چه شد که مى فرماید: (فلو لا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فى الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون ). آنگاه فرمود ایشان مادام که در طلب معرفت امام هستند از جهاد معذورند، و آن دسته هم که در شهر در انتظار برگشتن دسته اولند نیز معذورند تا اصحاب ایشان (دسته اول ) برگردند.

مؤلف: و در این معنا روایات بسیارى از ائمه اهل بیت (علیهم السلام ) رسیده که خود از جمله ادله ایست که دلالت مى کند بر اینکه منظور از تفقه در آیه، اعم است از آموختن علم فقه اصطلاحى و سایر معارف دینى.

البته، خواننده محترم باید بداند که درباره سبب نزول این آیات اقوال دیگرى نیز هست که بخاطر ضعف و سستى آنها متعرض ‍ نمى شویم.


  • جناب آقای حسین کاوه
  1. سوره مبارکه توبه آیه شریفه ۱۲۳

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.