توجه * توجه

سایت در دست بازطراحی است

لطفا صبور باشید

خانه / حوزه موضوعات / متفرقه / حضور و یا عدم حضور حسنین (علیهماالسلام) در فتوحات؟

حضور و یا عدم حضور حسنین (علیهماالسلام) در فتوحات؟


حضور و یا عدم حضور حسنین (علیهماالسلام) در فتوحات؟از آن‌جا که حضرت علی(علیه‌السلام) در هیچ ‌یک از این فتوحات حضور نداشته و تأثیر مستقیمی در آن‌ها نگذاشتند، پس درمی‌یابیم که حضرت به‌هیچ وجه راضی به حضور دو فرزند بزرگوارشان در این جنگ نبوده‌اند؛ چون به هر حال حضور فرزندان حضرت نیز مشروعیت دادن به کشورگشایی‌ها و به رسمیت شناختن سیاست‌های حکومت غاصبانه خواهد بود که البته حضرت در زمینه‌ی فعالیت‌های مستقیم و جدّی موضع مثبتی را اختیار نکرده‌اند و دیگر این‌که هیچ‌گاه حضرت علی، حسنین(علیهم السلام) را روانه‌ی یک چنین کارزاری نخواهند کرد، چون این دو عزیز در آینده امام امت خواهند بود و در تمام زمینه‌ها نسبت به حکّام فضیلت دارند و استیلا و برتری مفضول بر فاضل و فرمانبری شخصیت‌هایی با این عظمت از کسانی که حتی شاگردان این بزرگواران هم به حساب نمی‌آیند قابل قبول نیست.
در واقع هیچ‌یک از منابع معتبر شیعی از حضور حسنین(علیهماالسلام) در فتوحات ایران، شام و یا آفریقا سخنی به میان نیاورده اند. اما این‌که چرا برخی از تاریخ‌نویسان اهل سنت، همچون بلاذری، ابن خلدون، طبری و چند تن دیگر اشاره‌هایی به حضور حسنین در فتح طبرستان کرده اند، ذکر چند نکته را می‌طلبد:
نکته‌ی اول: این‌گونه نگاشته‌اند که سعید بن عاص فرمانده‌ی مسلمانان در فتح طبرستان به جز یک نفر همه را کشت و دو فرزند علی(علیه‌السلام) نیز در این جنگ حضور داشته‌اند این مطلب وارده در کتب اهل سنت به هیچ وجه پذیرفتنی نیست. چون به هر حال، ذکر چنین داستانی در کتب اهل سنت، نقضی بر سیاست‌های خلیفه‌ی دوم خواهد بود که یقیناً تاریخ‌نویسان اهل سنت به این مسئله توجه نداشتند وإلاّ از ذکر آن امتناع می‌ورزیدند، چون این گونه لشکرکشی‌ها و کشت‌وکشتارهای مذموم (به دلیل حضور حسنین علیهماالسلام) در نزد سیر‌ه‌نویسان عامه، می‌بایست زیر نظر حکومت وقت صورت می‌گرفته، پس به‌هیچ وجه نزد خود اهل سنت قابل توجیه نخواهد بود.
نکته‌ی دوم: این‌که چه‌طور ممکن است دو فرزند بزرگوار امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) ـ که افرادی معصوم و آمران به معروف و ناهیان از منکرند ـ در برابر چنین جنایتی سکوت کرده و با سکوت خود مهر تأیید به این عمل خلاف شرع بزنند.
لازم به ذکر است که بررسی مطالب وارده در کتب اهل سنت نیاز به بیان مطالب مفصّل و نکات دقیق رجالی و همچنین بررسی دقیق از کمّ و کیف اخبار وارده دارد که این امر از حوصله‌ی نوشتار ما خارج است ولی به‌صورت کلی بیان شد که حضرت علی(علیه‌السلام) هیچ‌گاه حاضر به شرکت دو نور دیده‌ی خود در این فتوحات نبوده‌اند، چون اساساً خود حضرت هیچ امضائی بر مشروعیت فتوحات با این کیفیت نداده‌اند. برای نمونه حضرت علی(علیه‌السلام) در عصر امامت و خلافت خویش، حسنین(علیهم‌السلام) را از شرکت در معرکه‌ی صفیّن بازمی داشت و چون در یکی از روزها آن حضرت متوجه شد که امام حسن(علیه‌السلام) آماده‌ی کارزار است فرمودند: «از طرف من جلوی این جوان را بگیرید تا با مرگ خویش، پشت مرا نشکند که من از رفتن این دو (حسنین علیهماالسلام) به میدان نبرد دریغ دارم، مبادا با مرگ آن دو نسل رسول خدا قطع شود. در نتیجه اعتقاد به حضور حسنین در فتوحات از اساس باوری غلط می‌باشد.
البته شایان ذکر است که مشورت‌ها و راهنمایی‌های آن حضرت و ماهیت جهان‌شمولی آیین اسلام و اخبار غیبی و بشارت‌های حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) مبنی بر دست یافتن مسلمانان بر سرزمین‌های کفر، نشان دهنده‌ی دیدگاه مثبت حضرت نسبت به کلّیت انتشار اسلام می‌باشد، اما به‌دلیل نبود سردمدار لایق و معصومی همچون حضرت علی(علیه‌السلام) در رأس امور مشخص است که این حرکت عظیم نتیجه‌ی مطلوب و ایده‌آل اسلامی را نخواهد داشت، چون به هر حال، حقّ ولایت و وصایت امت اسلامی بعد از رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) برای امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) ثابت بود که غاصبانه از ایشان گرفته شد و دیگر این‌که یقیناً فرماندهان منصوب، با نبود حاکم و فرمانروایی معصوم، دچار لغزش‌هایی خواهند شد که گوشه‌هایی از آن در تاریخ منعکس شده است.
به طور قطع اگر کشورگشایی‌ها و فتوحات توسط حجّت خداوند که به تمامه معصوم است و تجلّی خداوند بر زمین و مظهر رحمت و علم خداست، صورت گرفته بود این آشفتگی بین کشورهای مسلمان در عصرهای گذشته و حال را شاهد نبودیم.
شرکت یاران خاص حضرت از جمله سلمان فارسی و عمّار در دستگاه خلافت و حتّی عهده‌دار شدن منصب فرماندهی، نشان‌دهنده‌ی آن است که مجموعه کارهای دستگاه خلافت روی هم رفته با رعایت مصالح کلّی جامعه‌ی اسلامی، زیر نگاه تیزبین مولی الموحدّین علی(علیه‌السلام) بوده و با کناره‌گیری و انزوا، اسباب ضعف امت اسلامی را فراهم نیاوردند.
می‌توان به‌عنوان نمونه دعای بیست‌وهفتم صحیفه‌ی سجادیه از امام سجاد(علیه‌السلام) را ذکر کرد؛ زیرا حضرت در آن، مرزبانان اسلام را دعا کرده که در نهایت موجب حفظ کیان اسلام و مسلمین هستند.
پس با توجه به تحلیل‌های مذکور، سیاست‌های مولای متقیان علی(علیه‌السلام)، سیاست بینابین بود؛ بدین معنا که حضرت با عدم حضور مستقیم خود، تحت فرمان و ولایت سیاست‌های حکومت حاکم قرار نگرفتند و با اعزام یاران مخلص خود به میدان‌های نبرد و ارائه‌ی مشورت‌ها و راهنمایی‌های دقیق و کارساز خود به عمر و نگاهی سیاست‌مآبانه، حافظ دین و آیین اسلام بودند و با تمام وجود نخواستند که ظلم و ستم، در حقّ کسی روا گردد.
شاید این سؤال مطرح شود که چرا خلفا با وجود خدماتی که داشته‌اند و باعث گرویدن ایرانیان به اسلام شده‌اند باز هم آن‌ها را مذمت کرده و طردشان می‌کنیم؟ در پاسخ می‌گوییم، طبق مبانی اسلامی هیچ وقت هدف وسیله را توجیه نکرده و نمی‌کند، در واقع صحیح است که حکومت وقت با لشکرکشی ایرانیان را مسلمان کرده و باعث فراگیری اسلام شدند اما به چه حقی دست به چنین کاری زدند، در حالی‌که این امر می‌بایست به‌دست امام معصوم بر حق صورت گیرد. پس دعوت به اسلام به هر شکلی و به هر قیمتی پسندیده و صحیح نیست زمانی درست خواهد بود که به‌دست وصی بر حقّ پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و ولی الهی صورت گیرد و نکته‌ی دیگری که در بحث هم به آن اشاره شد این است که یقیناً اگر معصوم بر سر کار نباشد، اشتباهات بزرگ و کوچک زیادی رخ خواهد داد که همین‌طور هم شد.


  • جناب آقای مصطفی احمدی

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.