توجه * توجه

سایت در دست بازطراحی است

لطفا صبور باشید

خانه / پژوهش و تحقیق / دلایل نقلی بر اثبات ولایت فقیه

دلایل نقلی بر اثبات ولایت فقیه

۱۰۱۳۵بعد از بیان دیدگاه اکثر فقهای امامیه، پیرامون شکل حاکمیت در زمان غیبت امام مهدی، اینک به توضیح برخی از ادله نقلی و عقلی آن می پردازیم.

امام خمینی ضرورت و بداهت حاکمیت فقیه در عصر غیبت را اینگونه ترسیم می کنند:

«ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آن موجب تصدیق می شود، و چندان به برهان احتیاج ندارد. به این معنا که هر کس عقاید و احکام اسلام را، حتی اجمالاً دریافته باشد، چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد، بیدرنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت.»[۱]

بر این اساس، اصل ولایت فقیه و ضرورت تداوم رهبری امامان معصوم در عصر غیبت ـ چنان که امام راحل (در آغاز کتاب ولایت فقیه) فرمودند ـ از مسائلی است که در اثبات آن، نیازی به ارائه دلیل نیست، بلکه تصورش موجب تصدیقش می گردد. ولی با وجود مخالفت ها و القاء شبهات فراوان از سوی مخالفین، اثبات مسئله ولایت فقیه را در قالب بیان برخی از ادله ضروری می نماید.

«اینک نوبت به آن رسیده است که سَری به روایت وارده از معصومین بزنیم، تا ببینیم آیا آنان فقهای عادل را برای رهبری امت اسلامی در زمان غیبت منصوب کرده اند و یا مردم در زمان غیبت به صورت واله و حیران و سرگردان واگذار شده و کارهای آنان به صورت هرج و مرج باید بگذرد تا زمانی که حضرت مهدی تشریف بیاورند؟!»

در روایات متعددی این مطلب آمده که آنچه انسان ها تا قیامت بدان محتاجند، از طرف خدا و رسول خدا و ائمه اطهار بیان شده است و حکمی نیست که مورد نیاز باشد و در قرآن نیامده باشد.

امام صادق می فرمایند: «همانا خداوند متعال در قرآن، بیان هر چیزی را فرو فرستاده است تا آنجا که سوگند یاد می کند، چیزی را از نیازهای بندگان فروگذار نکرده است. تا آنجا که بنده ای نتواند بگوید ای کاش! این در قرآن آمده بود، جز اینکه خدا آن را در قرآن فرو فرستاده است.»[۲]

«مطابق این حدیث شریف، همه نیازمندی های بشر در قرآن تبیین شده است، نهایت پیامبر مکرم اسلام  اهل بیت مطهرش همه آن امور را درک نموده و برای مردم تبیین می نمایند.»

ما وقتی به کلمات اهل بیت مراجعه می کنیم می بینیم، پیامبر اسلام در حجه الوداع برای مردم خطبه خواندند و چنین فرمودند:

«ای مردم قسم به خدا چیزی نبود که باعث نزدیکی شما به بهشت و دوری شما از جهنم باشد مگر آنکه شما را به آن امر کردم و چیزی هم نبود که باعث قرب شما به جهنم و دوری شما از بهشت باشد مگر آنکه شما را از آن نهی کردم.»[۳]

و مولا امیرالمؤمنین، علی نیز فرموده اند: «سپاس خدا را که مرا از دنیا خارج نکرد تا زمانی که همه نیازمندی های امت را برای آنان بیان کردم.»[۴]

از آنجا که مسئله زعامت و رهبری از امور بسیار مهمی است که امت اسلامی قطعاً بدان محتاج و نیازمندند، با توجه به پیش بینی غیبت حضرت ولی عصر یقیناً طبق این روایات، معصومین این موضوع را که امت اسلامی سخت بدان محتاجند، تبیین کرده اند. مخصوصاً با توجه به اینکه مسئله حکومت تنها به دنیای مردم مربوط نیست بلکه با معاد مردم، بهشت و جهنم آنان نیز سر و کار دارد؛ زیرا «رفتن تحت ولایت و حکومت طاغوت و پذیرفتن آن، باعث خروج از نور اسلام و دخول در آتش جهنم است.»[۵]

اینک، می بایست به سراغ روایات معصومین رفته و بیابیم که آیا از ناحیه آن عزیزان، سخن و کلامی که دلات بر نصب فقها، به عنوان زعیم امت اسلامی باشد، وجود دارد یا خیر؟

دلایل نقلی

دلیل اول: «توقیع شریف»

روایتی که بین فقها به «توقیع شریف» مشهور است، دلیل خوبی بر مدّعای ماست.

«این توقیع را عالم بزرگ، مرحوم شیخ صدوق در کتاب «إکمال الدین» خود آورده است. این توقیع در واقع پاسخی است که حضرت ولی عصر در جواب نامه اسحاق بن یعقوب مرقوم داشته اند. اسحاق بن یعقوب در این نامه سؤالاتی را به محضر شریف آن حضرت ارسال داشته که از جمله آنها این است که در مورد «حوادث واقعه» که در زمان غیبت پیش خواهد آمد، وظیفه ما چیست؟ آن حضرت در این باره می فرمایند: «و اما رخدادهایی که پیش می آید، پس به راویان حدیث ما مراجعه کنید: زیرا آنا حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان هستم.»[۶] اگر منظور از «حوادث واقعه» و «رواه حدیث» در این توقیع معلوم گردد، آن گاه دلالت آن بر مدّعای ما که اثبات ولایت فقیه است، روشن خواهد شد.

در توضیح «حوادث واقعه» که در توقیع شریف آمده باید بگوئیم بسیار بعید است که منظور اسحاق بن یعقوب از آن، احکام شرعی و همین مسائلی که امروزه معمولاً در رساله های عملیه نوشته می شود بوده باشد، زیرا اولاً برای شیعیان معلوم بوده که در اینگونه مسائل باید به علمای دین مراجعه کنند و نیازی به سؤال نداشته است. همان گونه که در زمان حضور خود ائمه به علت مشکلاتی نظیر دوری مسافت و امثال آنها که وجود داشته، امامان شیعه مردم را در مورد مسائل شرعی به وکلاء خود ارجاع می دادند. خلاصه اینکه این مسئله برای شیعه چیز تازه ای نبوده است. ثانیاً تعبیر «حوادث واقعه» در مورد احکام شرعیه به هیچ وجه معمول و متداول نبوده است. زیرا دلالت الفاظ، تابع وضع آنهاست و کلمه «حوادث واقعه» به هیچ وجه از نظر لغت و دلالت وضعی به معنای احکام شرعی نیست بلکه معنای بسیار وسیع تری دارد که حتماً شامل مسائل و مشکلات و رخدادهای اجتماعی نیز می شود.»[۷]

بنابراین سؤال اسحاق ین یعقوب پیرامون مسائل و مشکلاتی است که در دوران غیبت امام مهدی پیش خواهد آمد و اینکه وظیفه شیعیان در آن دوران چه خواهد بود؟ حضرت در جواب اینگونه نگاشتند که در این موارد به «راویان حدیث ما» مراجعه شود.

اکنون ببینیم مراد از «راویان حدیث» چه کسانی هستند.

«ممکن است کسی بگوید مراد از «راویان حدیث» هر کسی است که احادیث و روایات معصومین را برای مردم بخواند و نقل کند. اما با اندکی دقت معلوم می گردد که این تصور درست نیست. زیرا کسی که در زمان ما می خواهد از قول ائمه اطهار حدیث و روایتی را نقل کند باید به طریقی احراز کرده باشد که این حدیث واقعاً از پیامبر یا اهل بیت پاکش صادر شده است. در غیر این صورت، حق ندارد هیچ گونه بیانی را به اهل بیت عصمت و طهارت، نسبت دهد. بر این اساس، اگر کسی بخواهد حدیثی را از پیامبر یا امامی نقل کند، حتماً باید بتواند بر اساس یک حجت و دلیل شرعی معتبر، آن را به امام معصوم نسبت دهد. و واضح است که اینگونه نقل حدیث کردن، نیاز به تخصص دارد و تخصص آن هم مربوط به هیچ علم دیگری جز علم فقه نمی باشد. و «فقیه» کسی است که از چنین تخصصی برخوردار است. بنابراین، مقصود از «راویان حدیث» همان فقها و علمای دین هستند.»[۸]

با توجه به توضیحاتی که درباره واژه «حوادث واقعه» و «رواه حدیث» ارائه شد، معنای توقیع شریف بدین شرح خواهد بود. درباره مسائل و مشکلات و رخدادهای اجتماعی که در زمان غیبت من در جامعه اسلامی پیش می آید به فقها و علمای دین مراجعه کنید؛ زیرا آنان حجت من بر شمایم و من حجت خدا بر آنان هستم. ودر نهایت دلالت چنین جمله ای بر ولایت فقیه در زمان غیبت بسیار روشن و واضح است.

دلیل دوم: مقبوله عمر بن حنظله

«عمر بن حنظله می گوید از امام صادق درباره دو نفر از دوستانمان (از شیعیان) که نزاعی بینشان بود، در مورد قرض یا میراث، و به قضات برای رسیدگی مراجعه کرده بودند، سؤال کردم که آیا این رَواست؟ فرمودند: هر که در مورد دَعاوی حق و یا دعاوی ناحق به ایشان مراجعه کند، در حقیقت به «طاغوت» (یعنی قدرت حاکمه ناروا) مراجعه کرده است و  هرچه را که به حکم آنها بگیرد، در حقیقت بطور حرام می گیرد؛ گرچه آن را که دریافت می کند حق ثابت او باشد؛ زیرا که آن را به حکم و با رأی «طاغوت» و آن قدرتی گرفته که خدا دستور داده به آن کافر شود. خدای تعالی می فرماید: «می خواهند طاغوت و حکام باطل را به داوری بطلبند با اینکه به آنها دستور داده شده به طاغوت کافر شوند.»[۹] پرسیدم چه باید بکنند؟ فرموند: «باید نگاه کنند ببینند از شما چه کسی است که حدیث ما را روایت کرده، و در حلال و حرام ما مطالعه نموده و صاحب نظر شده و احکام و قوانین ما را شناخته…» بایستی او را به عنوان قاضی و داور بپذیرید؛ زیرا که من او را حاکم بر شما قرار دادم.»[۱۰]

«همانطور که از صدر و ذیل این روایت و استشهاد امام بدست می آید، موضوع سؤال، حکم کلّی بوده؛ و امام هم تکلیف کلی را بیان فرموده است. و بیان شد که برای حلّ و فصل دعاوی حقوقی و جزائی، هم به قُضات مراجعه می شود، و هم به مقامات اجرائی و به طور کلی، مقامات حکومتی. رجوع به قضات برای این است که حق ثابت شود و فصل خصومات و تعیین کیفر گردد. رجوع به مقامات اجرایی برای الزام طرف دعوی به قبول محکمه، یا اجرای حکم حقوقی و کیفری هر دو است. لذا، در این روایت از امام سؤال می شود که آیا به سلاطین و قدرت های حکومتی و قضایی رجوع کنیم.»[۱۱] و یا خیر؟ که پاسخ منفی امام صادق، دلیل روشنی بر مشروعیت حکومت فقهای عادل در دوران حضور ائمه و به طریق أولی، در دوران غیبت امام عصر می باشد.


  1. ولایت فقیه، امام خمینی، ص ۳٫
  2. اصول کافی، ترجمه صادق حسن زاده، ج ۱، ص ۱۴۱٫
  3. اصول کافی، ج ۲، ص۷۴، بَابُ الطَّاعَهِ وَ التَّقْوَى، ح۲٫
  4. الوافی، ج ۱، ص ۲۷۵، باب۲۳، ح ۱۲٫
  5. اصول کافی، ج۱، ص ۳۷۵،ح۳/ ولایت فقیه، حبیب الله طاهری، ص ۲۰۵ و ۲۰۶٫
  6. «وَ امّا حَوادِثُ الواقِعَهِ فَارجِعُوا إلَی رُواهِ حَدِیثِنا فَإنَّهُم حُجَّتِی عَلَیکُم وَ أنا حُجَّهُ اللهِ عَلَیهِم».
  7. نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه، محمد تقی مصباح یزدی، ص ۹۸ ، ۹۹٫
  8. همان ، ص ۹۹٫
  9. « … یُریدونَ أَن یَتَحاکَموا إلَی الطّاغوتِ و قَد أُمِروا أَن یَکفُروا بِه … » نسا، ۶۰ .
  10. اصول کافی، ج ۱، ص ۱۵۶٫
  11. ولایت فقیه، امام خمینی، ص ۷۸٫

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.