توجه * توجه

سایت در دست بازطراحی است

لطفا صبور باشید

خانه / سرویس پیرو / حاشیه‌ / شعر / داستان موج

شعر / داستان موج


داستان موج و ساحل یک درام تازه نیست
داستان باد در این عاشقی یکباره نیست

موج در هر ناامیدی باد با هر شوق و شور
من نفهمیدم کدامش عاشق ساحل شدست

راستش در ذهن من ساحل برای موج نیست
باد با هر موج لب بر ساحل دریا زدست

موج مثل عاشقی بی درد شد همسایه اش
باد اما هر وزش انگار فریادی جلیست

قرن ها ساحل برای مردمان معشوق موج
من یقین دارم که این باد است چون عاشق شدست

باد میگوید به موج ای موج باید بوسه ای
بر لب معشوق زد آنچه تو میبینی که نیست؟

بوسه های موج بر ساحل ز شوق باد بود
واقعا این باد و طوفان است که عاشق شدست


  • جناب آقای سید عبدالمجید کریمی

یک دیدگاه

  1. اینم یه جور نگاه دیگه
    ببخشید سلام خوب بود

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.