توجه * توجه

سایت در دست بازطراحی است

لطفا صبور باشید

خانه / حوزه موضوعات / جامعه / تعقل فدای احساسات

تعقل فدای احساسات


طلاب انقلابی

حوزوی

زندگی ما ایرانی ها همین است که می بینی.

برای همه نقطه های زندگیمان احساسات خاص خودمان را داریم و از قضا با همان احساسات ته چاه شکست قرار می گیریم اما باز هم احساسات به خرج می دهیم و برای انتخاب روش و منشمان به جای عقل به احساساتمان رجوع می کنیم. می گویید چطور؟ بنده سه نمونه از مصادیق بارز این موضوع در باب فوتبال و فرهنگ و سیاست را خدمتتان عرض می کنم.

وقتی فوتبال ما در نقطه اوج خود است و نسل طلایی ایران با هدایت مایلی کهن در حال بجا گذاشتن رکورد و آمار برای فتح الفتوح های فوتبال ایران است همیشه در حال فکر به برد و باخت هستیم و اصلا برایمان مهم نیست که چرا باختیم! یا چرا بردیم و اینکه چطور بردیم!

این سوالات جایی در ذهن ما ایرانی ها ندارد. نه؛ نه اینکه ندارد! دارد اما خیلی علاقه ای به ماندن و تفکر در موردش نداریم، همیشه گذرا از کنارش رد می شویم و می رویم به اعماق احساساتمان. همین چند روز پیش کارلوس کی روش با آن رزومه پررنگ، برایمان بدرد نخور می نمود و امروز بخاطر مجموعه برآیند بازی خوب ایران و البته حواسپرتی داور! عکس روی روزنامه های ما پرشده از پرتره های با لبخند مرد پرتغالی. وینگادا را بگو که تا دیروز یک پرتغالی بدرد نخور نخ نمای دنبال پولی بیش نبود اما امروز بخاطر اینکه بعد از گل خدادای ایران به قطر کی روش را بغل کرده و شادی نموده و حدودا دویست قدم راه رفته و پیغام پسغام ها را رسانده امروز باید برایش مجیز بنویسیم و هورا بکشیم.

وقتی فرهنگ ما در نقطه اوج خودش است(دهه شصت) و مجموعه برآیند انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی همه ما را بیش از پیش در اخلاقمداری و اسلامگرایی و تفاهم با یکدیگر به هم نزدیکتر کرده است این احساسات ماست که حکم فرماست!چرا؟ چون همچنان بر اغلاط فرهنگی خود پای فشردیم و دندان به هم ساییدیم و مشت بر زمین کوبیدیم. این یعنی بهتر شده بودیم و به آن مردمی که علی (امام ما و البته اسطوره فکری و عملی ما ایرانیان بدون در نظر گرفتن مذهب) در انتظار مشاهده اش است نزدیک شده بودیم اما غلط های اجتماعی مان را (در یک حرکت خودجوش) پاک نکردیم. در یکی از کتب تاریخی خواندم که ایرانیان پس از نهی عبدالملک مروان از سب امیرالمومنین علیه و علی نبیه الصلاه و السلام بر سر منابر حکام دولتی در سراسر حکومت یکپارچه اسلامی، تا ۱۲۰ سال همچنان بر سب این نمونه عدالت و پاکی اصرار می ورزیدند؛  ۱۲۰ سال  یعنی ۳ نسل، یعنی کسانی مبادرت به ترک این سنت غلط کردند که از نقطه ابتدایی درخواست تغییر یک خرده فرهنگ هنوز به دنیا نیامده بودند و یعنی ما ایرانیان احساساتمان را فدای تعقلمان نکرده بودیم یا حداقل ۳ نسلی کشید تا این جای آن را بگیرد.امروز هم همینطور است؛فرهنگ ما آمیخته های غلط بسیاری دارد و به جد نیازمند تصفیه است و شاید اینکه ما دینمان را کمی پایینتر از عرفمان می بینیم و دین ما ایرانی است تا اسلامی دور از ذهن نباشد اما همچنان برایش احساسات خرج می کنیم.

وقتی سیاست ما ( مشارکت اجتماع در سیاست) کمی تا قسمتی قبل از انتخابات ریاست جمهوری شروع می شود؛ همچنان احساسات خرج می کنیم و تعقل رتبه ای پایینتر دارد و اگر هم گاهی وارد بازی می شود به دو دلیل است اول بخاطر پرستیژ تعقل گرایی که دم خروسش با همان جمله های ناب ایرانی که اولش کلمه “من” قرار دارد بیرون می زند و دوم بخاطر تایید احساساتی که حسابی و همیشه از ناحیه او چوب خورده ایم. احمدی نژاد خوب است چون الان دلم با اوست. احمدی نژاد خوب نیست چون الان دلم با او نیست. ایکس و ایگرگ و زد خوب است و بد است چون دل من اینطور می خواهد و دل من و دل ما تعیین کننده همه چیز است و تا زمانی که اینطور باشد خدا را شکر که نفت هست.


  • علیرضا بشیری

۲ دیدگاه

  1. علی محمد

    دستتون درد نکنه مطلب خوبی بود خصوصا آخراش

  2. عالی بود.

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.